ذبيح الله صفا

1157

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

به پيش مىرفت . قوس صعودى اين شيوه تا اوايل قرن هشتم بالا مىرود و از آن پس آهنگ زوال مىكند . علت آنست كه آثار تعليم بلغاى قرن هفتم تا قسمتى از قرن هشتم مشهودست و از آن پس مانند همهء مظاهر فرهنگ و تمدن قديم بسستى مىگرايد . چنان كه مىدانيم از اواخر قرن ششم شيوهء نگارش نثر مصنوع در ميان نويسندگان تاريخ هم طرفدارانى پيدا كرد . علّت آن بود كه مورّخان يا از ميان مترسّلان برمىخاستند و يا از بين كسانى كه تحت‌تأثير تربيت مترسّلان بودند . در پايان قرن ششم و اوايل قرن هفتم پزشك و نويسنده و اديب معروف يعنى افضل الدين كرمانى مشهور به « افضل كرمان » كتابهاى « عقد العلى » و « المضاف الى بدايع الازمان » را با نثرى منشيانه نوشت ( و گويا بدايع الازمان را ، كه اكنون صورت ساده شدهء آن بدست آمده ، با همين شيوه نوشته بود ) ، و در آغاز قرن هفتم ابو الشرف ناصح بن ظفر جرفادقانى تاريخ يمينى را با اتخاذ همين روش بنثر پارسى مزين ترجمه كرد و سپس نور الدّين محمد زيدرى نسوى صاحب ديوان رسائل جلال الدين خوارزمشاه در انشاء زيباى « نفثة المصدور » رعايت جانب صنايع و آرايشهاى مختلف لفظى و معنوى را بحدّ اعلاى مبالغه رسانيد . نهضتى كه در اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم در نگارش متون تاريخى بنثر مصنوع منشيانه پديد آمده و با موفقيّت ادامه يافته بود ، بعضى از مورّخان قرن هفتم و هشتم را بر آن داشت كه شيوهء آنان را دنبال كنند و بايجاد كتبى كه اتفاقا از امّهات كتابهاى تاريخى فارسى است ، مبادرت جويند و بنيادى نهند كه بعد از آنان در عهد تيموريان نيز تا مدتى برجاى ماند . سرسلسلهء اين دسته از مؤلّفان كتب تاريخ عطا ملك جوينى ( م 681 هجرى ) است كه كتاب تاريخ جهانگشاى خود را در پاره‌يى از موارد بنثر مزيّن و شيوايى كه گاه تا آسمان شعر اوج مىگيرد ، بنگارش درآورد . بااين‌حال بايد پذيرفت كه عطا ملك در غالب از موارد نثرى معتدل و ميانه‌رو و در قسمتهايى از اثر خود شيوه‌يى ساده و روان دارد ، و بنابرين چنان كه در بادى امر تصوّر مىشود عطا ملك يك جا و دربست تسليم شيوهء مترسّلان